گزارش دریافتی:اين روز هايى كه از شيوع كرونا در ايران ميگذرد شايد بتوان گفت استان خراسان شمالى جزء استان هايى است با وضعيت مطلوبتر نسبت به بسيارى از استان ها، اما ترس از شيوع بيمارى باعث بيكارى گسترده در بين كارگران ساختمانى بجنورد شده است.

كارگران ساختمانى كه جزء محرومترین و بى صدا ترين كارگران هستند. در نبود محل كار ثابت و نداشتن بيمه و درآمد پايدار به حاشيه رانده ترين افراد جامعه تبديل شده اند. اكنون كه از ترس شيوع كرونا بسيارى از كارفرمايان ، کارگاه ها را تعطيل و يا حداقل بصورت نيمه تعطيل درآورده اند موجى از بيكارى در بين كارگران اين حوزه پديد آمده است.

درهمین رابطه مدير كل اداره كار استان خراسان شمالى گفته است كه ازبين 17هزار كارگر ساختمانى ثبت شده در استان تنها 10هزار تَن مشغول به كار هستند.

از اينرو به ميان كارگران منتظر كار در ميدان كارگر كه محل تجمع كارگران روز مزد ساختمانى در بجنورد است ميرويم. با اينكه ساعت نزديك ظهر است در لحظه اول از تعداد بالاى كارگران  حاضر در ميدان شوكه ميشويم.

ازیکی از کارگران حاضر درمحل بنام مَمَد درباره دلايل ازدحام جمعيت ميپرسيم؟

 او در پاسخ ميگويد" از موقع انتخابات كه اعلام كردند كرونا آمده است ، كم كم كار كم شد الان هم كه ميبينيد از صبح همه منتظرن ، ولى كو كار كه يكى بياد ببرتمون."

وقتى از او ميپرسيم كه از كرونا نميترسى؟

با خنده ميگويد " از اين كه (كرونا) بگيرم و چند روزى استراحت كنم ، نه نميترسم ولى شب عيدى پول نداشته باشم كه خرج زن و بچه رو بدم واسم سخت و نشدنى است"

به سه راه شهرك ميرويم جايى نزديك به حاشيه شهر، كه بعضى كارگران ساختمانى آنجا تجمع ميكنند. وضعيت آنجا هم از نظر شلوغى فرق چندانى با ميدان كارگر ندارد. به محض ترمز كردن باماشين جماعت زيادى از كارگران با خيال اين كه ما به دنبال كارگر ميگرديم دور ماشين حلقه ميزنند بطورى كه نه ميشود ماشين را به جلو هدايت كرد  و نه ميشود از ماشين پياده شد. بابه سختی پایین  کشیدن شيشه ماشين ميگويیم  براى پيدا كردن كارگر نيامده ايم وچند سوال داريم.

کارگری جوان با حدود30 تا 35 سال سن كه به پنجره ماشين چسبيده است ، گمان ميبرد كه ما از طرف اداره كار آمده ايم با لحنى تند و پرخاشگرانه ميگويد "ما كارت اداره فنى(حرفه اى) رو داريم."

وقتى خود را معرفى ميكنيم و متوجه ميشوند كه ما خبرنگار هستيم با همهمه اى كه صدا از صدا تشخيص داده نميشود و ما مطلقا متوجه صحبت هايشان نميشويم پيرمردى سن و سال دار خود را به زور و با آهستگى دم ماشین ميرساند و باصدايى كه خستگى و درد را ميشود در آن حس كرد ميگويد "پسرم كار نيست ، گرسنه ايم ، هيچ كى حاضر به شنيدن حرف هاى ما نيست. از وقتى اين بلا نازل شده كلا سه روز رفتم سر كار ، آخه من چطورى خرجى بدم" ودرخاتمه دست های چروكيده و زمختش را نشان می دهد.

 از هر سو صدايى مى آيد. يكى ازنداشتن بيمه ميگويد ودیگری از وعده و وعيد نمايندگان مجلس مينالد.یکی از خرج بيمارستان شکوه می کند و ديگری از كرونا  اما همگى آنها از بيكارى به ستوه آمده اند.

دولتى كه دائما از خود قرنطينه اى سخن ميگويد بايد فكرى به حال كارگران و اقشار كم درآمد هم داشته باشد. ترس از ابتلا به كرونا اين روز ها بايد تنها ترس خانواده ها باشد. نه آنكه بيكارى و نبود درآمد به بزرگترين تهديد براىشان تبديل گردد.